تبليغاتX
First Night <body>
شنبه 16 آبان1388

پارسا پیروزفر

این پارسا پیروزفرم خیلی خوشکله ها .مگه نه مارکو؟

آیا میدانید؟

آیا میدانید پارسا پیروزفر بازیگر مورد علاقه ی من می باشد؟

حالا بدانید.

که چی مثلا؟

چه نفعی به شما می رسد؟

پس بی خیال.

مهم نیست چه کسی بازیگر مورد علاقه ی من باشد.
مهم این است که مارکو طرفدار من باشد.


13:47 | ..نگار.. |




پنجشنبه 14 آبان1388

تپق

سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.(صلوات)

یا علی گفتیم و وب اغاز شد.

 

بلاخره منم اومدم و شدم همکار نگاریییییییییییییییی.

 

چیه حتما انتظار دارین چون دفعه ی اولمه تپق بزنم؟! اگه زدم به روم نیارینا

 

 اخه خجالتیم(مگه نه نگار؟)

 

از این به بعد منم صاحبه این وب هستم پس بعد این هرکی میخواد طرفدار

 

نگاری بشه باید طرفدار منم باشه(دیدی بی طرفدار شدی نگار!)

 

راستی ما تصمیم گرفتیم برای ارتقای سطح بازدید کنندگان این وب برای

 

 اونایی که در هفته ۵ بار نظر بذارن یه سری جوایز نفیس بذاریم.اخر هر ماه

 

قرعه کشی برگذار میشه.

 

من زحمت این ایده رو کشیدم نگام قول داده زحمت جوایزو بکشه. جایزه ی

 

 بزرگمونم مکالمه ی ایرانسل به مبلغ ۲۰۰۰۰۰۰۰ ریال در عرض ۲۴

 

 ساعته.در ضمن در صدد هستیم یه تور مسافرتییه ۸۰ روزه به جزایر زیبای

 

قناری بذاریم.

 

بله الان دقیقا ۱۰ دقیقه از کلاسم گذشته و من دارم برنامه های جدید وب

 

 اعلام میکنم!

 

(می دونم نگار الان کلی بهم افتخار میکنی)


16:11 | مارکو |




سه شنبه 12 آبان1388

همه چیز سنگ است!

همیشه از همه نزدیک تر به ما سنگ است!
نگاه کن
نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ
چه سنگبارانی!
گیرم گریختی همه عمر
کجا پناه بری؟
خانه‌ی خدا هم سنگ است!
فريدون مشيري



21:20 | ..نگار.. |




سه شنبه 12 آبان1388

یاور همیشه مومن



بای بداد من رسيده … تو روزای خود شکستن …..
ای چراغ مهربونی ….. تو شبای وحشت من ….


ای تبلور حقيقت توی لحظه های ترديد …. تو من و از من گرفتی …. تو من و دادی به خورشيد
اگه مديون تو باشم ….. اگه از تو باشه جونم ….. قدر اون لحظه نداره که من و دادی نشونم ….
وقتی شب شب سفر بود ….. توی لحظه های غربت
وقتی همسایه کسی بود … واسه بردنم به ظلمت

وقتی هر ثانیه شب ….. طپش هراس من بود
وقتی زخم خنجر دوست بهترین لباس من بود

تو بادست مهربونی ….. به سرم مرحم کشیدی ….
برام از روشنی گفتی ….. پرده شب و دریدی

……………………………………..
ياور هميشه مومن … تو برو سفر سلامت …..
غم من نخور که دوريت … واسه من شده عادت

ای طلوع اولين دوست … ای غروب آخر من ….
به سلامت سفرت خوش …. ای يگانه ياور من ….

مقصدت هرجاکه باشه …. هرجای دنيا که باشی
اون ور مرز شقايق …… پشت لحظه ها که باشی ….

خاطرت باشه که قلبت …. سپر بلای من بود ….
تنها دست تو رفيق ….. دست بی ريای من بود

ياور هميشه مومن



21:4 | ..نگار.. |




شنبه 9 آبان1388

بهترین بابای دنیا

من و بابام

بابای من بهترین بابای دنیاست

هرچی از خوبیاش بگم کم گفتم

چشم نزنی

بزن به تخته

از هر انگشتش یه هنر می ریزه

من نمیگم همه میگن

از مارکو بپرسین چند وقت پیش با هم رفته بودن آفریقا.

مگه نه مارکو؟

بابایی دوست دارم.

 


9:17 | ..نگار.. |




دوشنبه 4 آبان1388

ترس شادمهر

ترس ، ترسم از دست تو بوده
برای خواستن عشقم ، نیاد اون
نیاد اون روزی که دیره
واسه ي داشتن عشقم ، نیاد

ترس ، ترسم از اینه که روزی
من به یاد تو نباشم ، دیگه دل
دیگه دل سرد بشم از تو
برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم

ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده ‌های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب تار

ترس ، ترسم اینه دیر بفهمی
عشق پاک رو تو نگاهم ، دیگه
دیگه آرزوم نباشه بمونیم همیشه با هم

ترس ، ترسم از اینه که روزی
من به یاد تو نباشم ، ديگه دل
دیگه دل سرد بشم از تو
برم و با تو نباشم ، برم و با تو نباشم

ترس من اینه که روزی روی قولم پا بذارم
واسه بدبینی و حرفات ، تو رو تنها بذارم
ترس من از خنده ‌های تلخ و بی روح لب توست
کاش بدونی دل تنهام ، گم شده تو این شب تار

9:42 | ..نگار.. |




دوشنبه 4 آبان1388

ویلن اوراق

ویلن

9:40 | ..نگار.. |




دوشنبه 4 آبان1388

مارکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

باشه مارکو از شادمهر جدا شدم

ویلنمو سوزوندم

شکوندم

از پنجره ی اتاقم پرتش کردم تو دریا

ولی یادت باشه اگه یه بسته رسید خونتون

داخلش سر مجیدو گذاشتم

مرحمت زیاد


9:36 | ..نگار.. |




دوشنبه 4 آبان1388

با تو هستم مارکو گوش کن

اول سلام

باشه مارکو

شادمهرو بی خیال میشم

ولی ویلن رو نه

قیمه میارم کافی شاپ

ولی نقاب نه

بقیشم قبول

 


8:56 | ..نگار.. |




سه شنبه 28 مهر1388

و اما مارکو چه گفت

سه شنبه 21 مهر1388 ساعت: 13:37 توسط:مارکو...

الان مجید پیشمه.نمیدونی چه ذوقی میکنه که عکسشو زدی تو وبت
بچه پر رو میگه اگه میشد نگاری عکس خودش و با زنش پیش هم بزنه تو وب قشنگتر میشداااا.الان داره به زنش مسیج میده بیاد وبتو ببینه

نگار:از این مجید فاصله بگیر بابا. ازش خوشم نمیاد.

 وب سایت   پست الکترونیک
از برای دوست دختر سیاه پوست آقا مجید

سه شنبه 21 مهر1388 ساعت: 13:34 توسط:مارکو..
مجید غلط کرده من اگه پیدا کرده بودم عشقمو که الان باهات داشتیم ماهی میگرفتیم رو زرجوب
 
از برای مارکو

سه شنبه 21 مهر1388 ساعت: 13:31 توسط:مارکو...
سلام.ازت خفن شاکیمادلایلو هم لیست کردم برات:
اولا: چرا این عکسو فقط فاطی میتونه ببینه ولی من نمیتونم؟؟؟؟!!! مگه تو نمیدونی من حس فوضولیم خیلی قوییه؟
دوما:عکس این همشیره ی مارو بردار لطفا(زن مجید) اگه اون بی غیرته من شاکی میشم عکس زن مجیدو همه ببینن(اونم با این وضع)
سوما:عکس مجید کچلو گذاشتی عکس منو نذاشتی!مگه نمی دونستی من حس حسادتم خیلی قویه.لااقل عکس دونفریمونو میذاشتی
چهارما:خودت میدونی من چرا وبمو پاک کردم!

10:52 | ..نگار.. |






First Night